افرین به تو

بسم الله الرحمن الرحيم
 
متن آثار مرحوم محمد رضا آقاسي
 

با همه‌ی لحن خوش‌آوائیم

در به‌در کوچه‌ی تنهایی‌ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر

نغمه‌ی تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه‌ی ما می‌شدی

مایه‌ی آسایه‌ی ما می‌شدی

هر که به دیدار تو نائل شود

یک‌شبه حلّال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه‌ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم، لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه‌ی جان من است

نامه‌ی تو خطّ امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب

بر من ظلمت‌زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده‌ی دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکّه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه‌ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه‌ی مشعر، کدام کنج منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده‌ات نظر نکنی

روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنی به رهت، درد و رنج نشناسیم

ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 13:0  توسط عباس فرخی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

ببوسم خاك پاك جمكران را

تجلي خانه پيغمبران را

مرا از غم به مشهد را دور است

اگر چه خواهرت سنگ صبور است

فداي عصمت معصومه گردم

كه ايوانش سراپا غرق نور است

مرغ دلم راهي قم ميشو

در حرم امن تو گم ميشود

عمه سادات سلام العل

روح عبادات سلام العليك

كوثر نوري به كوير قم

آب حيات دل اين مردمي

عمه سادات بگو كيستي

فاطمه يا زينب ثانيستي

از سفر كربلا آمدي

يا كه به دنبال رضا آمدي

من چه كنم شعله داغ تورا

درد وغم شاه چراغ تورا

كاش شبي مست حضورم كني

باخبر از وقت ظهورم كني

كاش جاروكشي صحن نصيبم ميشد

دل من خادم مولاي قريبم ميشد

ميدوني ميخوام چيكار كنم

ميدوني ميخوام كجا برم

ميخوام براي كفترا

يه خورده گندم ببرم

اونجا كه گنبدش طلاست

با کفتراش پر بزنم

دوسش دارم امامه

در خونشو در بزنم

بعضي شبا توخونمون

بابام به مادرم ميگه

ميخوام برم امام رضا

به خدا دلم تنگه ديگه

بابام ميگه امام رضا

مريضا رو شفا ميده

دواي درد مردمو

از طرف خدا ميده

ميخوام برم به مشهدو

يه هفته اونجا بمونم

توحرم امام رضا

نماز حاجت بخونم

بهش بگم امام رضا

مريضا رو شفا بده

دواي درد مردمو

از طرف خدا بده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:22  توسط عباس فرخی  | 

حسین منزوی غزل را زنده کرد

Click the image to open in full size.
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:6  توسط عباس فرخی  | 

خون هر آن غزل که نگفتم بپاي تست محمد علی بهمنی شاعری دیگر

شعر های ناب از اقای بهمنی گفت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 9:57  توسط عباس فرخی  | 

هشتمین سال در گذشت شیر آهن کوه مرد، احمد شاملو

 

دوم مرداد مصادف است با هشتمین سالگرد خاموشی احمد شاملو شاعر بزرگ ایران. بدین مناسبت کانون نویستدگان ایران دعوت به برگزاری مراسمی بر مزار شاملو کرده است . کانون در بیانیه خود از جمله می نویسد :    

احمد شاملو پرستارِ بی خوابِ پروانه و شبنم، در سراسرِ زندگیِ پُر فراز و نشیبِ خود، نه سکوت را تاب آورد و نه سرسپردگی را. شعر رهائی بخشِ او، جز صلای آزادی، هرگز برای خاموشی و فراموشی سروده نشد. کلام و کردارِ آزادی خواهانه ی او که مَنِش و سرمشقِ نسل های پُر امید امروزی ماست، ما را جز به راهِ مبارزه برای تحکیم و گسترش آزادیِ اندیشه و بیان دعوت نمی کند.

نگاهی دیگر ضمن گرامیداشت خاطره این شاعر ارجمند ملی شعری از اورا تقدیم خوانندگان خود می نماید .       

   

تنها اگر دمی

 

تنها

 اگر دمي

کوتاه آيم از تکرار ِ اين پيش ِ پا افتاده‌ترين سخن که «دوست‌ات مي‌دارم»
چون تنديسي بي‌ثبات بر پايه‌های ماسه
به خاک درمي‌غلتي
و پيش از آن‌که لطمه‌ی درد درهم‌ات شکند
به سکوت
مي‌پيوندی.

 

پس، از تو چه خواهد ماند
چون من بگذرم؟
تعويذ ِ ناگزير ِ تداوم ِ تو
تنها
تکرار ِ «دوست‌ات مي‌دارم» است؟

 

با اين همه
بغض‌ام اگر بترکد... ــ
نه
پَرّ ِ کاهي حتا بر آب بنخواهد رفت
مي‌دانم!

 تیر1365

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:42  توسط عباس فرخی  | 

احمد شاملو

صبح
ولرم و
 
  کاهلانه
آب‌دانه‌های چرکي‌ باران ِ تابستاني
بر برگ‌های بي‌عشوه‌ی خطمي
به ساعت ِ پنج ِ صبح.

در مزار ِ شهيدان
 
  هنوز
خطيبان ِ حرفه‌يي درخواب‌اند.
حفره‌ی معلق ِ فريادها
 
  در هوا
 
  خالي‌ست.
و گُل‌گون‌کفنان
 
  به خسته‌گي
 
  در گور
 
  گُرده تعويض مي‌کنند.


به ترديد
آبله‌های باران
بر الواح ِ سَرسَری
به ساعت ِ پنج ِ صبح.

۲ ارديبهشت ِ ۱۳۵۸
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:38  توسط عباس فرخی  | 

احمد شاملو

در اين بن بست
دهان‌ات را مي‌بويند
مبادا که گفته باشي دوست‌ات مي‌دارم.
دل‌ات را مي‌بويند
 
  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
و عشق را
کنار ِ تيرک ِ راه‌بند
تازيانه مي‌زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

در اين بُن‌بست ِ کج‌وپيچ ِ سرما
آتش را
 
  به سوخت‌بار ِ سرود و شعر
 
  فروزان مي‌دارند.
به انديشيدن خطر مکن.
 
  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
آن که بر در مي‌کوبد شباهنگام
به کُشتن ِ چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد
آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون‌آلود
 
  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
و تبسم را بر لب‌ها جراحي مي‌کنند
و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

کباب ِ قناری
بر آتش ِ سوسن و ياس
 
  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
ابليس ِ پيروزْمست
سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد

۳۱ تير ِ ۱۳۵۸
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:37  توسط عباس فرخی  | 

احمد شاملو

ترانه‌ی هم‌سفران
سر ِ دوراهي
 
  يه قلعه بود
يه خشت از مهتاب و
يه خشت از سنگ

سر ِ دوراهي
 
  يه قلعه بود
يه خشت از شادی و
يه خشت از جنگ



سر ِ دوراهي
 
  يه قلعه بود
دو خشت از اشک و
دو خشت از خنده

سر ِ دوراهي
 
  يه قلعه بود
سه خشت از شغال و
يه خشت از پرنده.
۱۳۵۹
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:35  توسط عباس فرخی  | 

خواهان نظرات متجددانه شما در رابطه با دامنه گسترش جنبش های فمینیستی و رعایت اصل مساوات در رابطه به بین زن و مرد در نظام حقوقی می باشم .

مسعود نژاد حاجی:

۰۹۳۵۵۷۲۷۴۸۹

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 9:39  توسط عباس فرخی  | 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 15:45  توسط عباس فرخی  |